و حتی در حریم ما . . .

تو هم مومن نبودی

این انتهای آدمی است ، آغاز خلقت !

 

  
نویسنده : شایان ربیعی ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها :


برای او که موهایش باد را می رقصانند .

گلدان را از ایوان برمیدارم

رخت ها را هم که از بند بچینم

می روم داخل اتاق .

خلوت تو و این آسمان آشفته

حیف است بهم بخورد.

  
نویسنده : شایان ربیعی ; ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها : شعر


برو عشق !. . . برو!

شرمنده ی همه ی آنهایی که دوستم داشتند . شرمنده ی هر کس که روزی دوستش داشتم .

متاسفم برای مرگ ...

دستهایم بالاست ، لطفن شلیک کنید  ، من باختم .

_______________________________________________

این کلمات را از وبلاگ دوست نازنینم:

اسماعیل شادکام(www.gerakoos.persianblog.ir)

برداشتم. کلمه هایی که سرنوشت مجسم این روزهای من اند .

  
نویسنده : شایان ربیعی ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸


سرودی که تداوم رامی تپد ...

c.jpg image by amirhosein999

  
نویسنده : شایان ربیعی ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸
تگ ها :


وقتی 20:30 با فیلتر شکن سایت نوروز را می خواند چرا من نخوانم ؟

هاشمی رفسنجانی در آستانه روز دانشجو :

جامعه ای را که سه چهار میلیون دانشجو دارد ، نمی توان با فریب اداره کرد

 

  
نویسنده : شایان ربیعی ; ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸۸
تگ ها :


از شما می پرسند!

1- وقتی مجری برنامه صداوسیمان عزت ضرغامی ، لب هایش را غنچه می کند و چشم هایش خمار می شود و با حالتی چندش آور ، صاف نگاه می کند توی دوربین و بی شرمانه هرآنچه تملق و ریا و دروغ و کوفت و زهرمار بلد است را بر دهان بو گندویش می راند و در یک کلام هرچه انسان را به . . . . . می گیرد ، شما چه حسی بهتان دست می دهد ؟

2- مرتضی حنیفی زنگ زد ، گفت "  ما رفیقیم " و گفت "  سکوت کردیم ، آنقدر که دهان از یادمان رفت" !

3- خوش به حالتان اگر هنوز لکنت زبان نگرفته اید .

4- به قول مهدی جلیلی " مال مردم خورها  " ! ای کاش می توانستم واضح تر چیزی بگویم که از اخلاقیات بدور نباشد .

 

  
نویسنده : شایان ربیعی ; ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ آذر ۱۳۸۸
تگ ها :


کهریزک

تحقیق نکن ریشه‌ی هرچیز کجاست
هی فکر نکن پایه‌ی این میز کجاست

وقتی "ک"ی تصغیر به کهریزک هست
حالا تو ببین که اصل کهریز کجاست...!

 این رباعی از کارهای به یاد ماندی مهدی استاداحمد است طنز پرداز کم نظیری که می توانید اینجا پیدایش کنید.

http://mehdigital.blogfa.com/

  
نویسنده : شایان ربیعی ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸


حاشیه بر کتاب " کاکتوس ها همدیگر را دوست دارند "

"بی تو
 صدای سیرسیرکیست
تنها صدای سیرسیرکیست
که شب را تکرار می کند"
روزگاری شعر بلند باب بود . امروز این شیوه شعر نویسی بیشتر به یک ولگردی روشنفکر مآبانه شبیه است تا اثری با کارکردهای هنری و اجتماعی .
 " کاکتوس ها همدیگر را دوست دارند " مجموعه ی شعر های کوتاه و بسیار کوتاه رضا یاوری است و انتشارات شاملو ، بهار  امسال چاپش کرده است .
گرچه بنا دارم مختصرا و منحصرا به مایحتوی کتاب بپردازم اما طرح کسالت آور روی جلدِ کتاب مانع از آن می شود که از کار محمد رضا باغی ( طراح جلد ) دلخور نباشم .
به شعرها بر می گردم.
دایره واژه گانی کل مجموعه چندان گسترده نیست و از قضا من این ویژگی را به دلایلی حُسن کتاب می دانم از آن رو که شاعر با این مجموعه محدود واژه ها در عین اینکه تصاویری بدیع و ملموس ایجاد کرده ، توانسته است تا فضایی خاص و یکدست را برای کتابش تعریف کند .
پس در وهله اول " کاکتوس ها . . . " ملغمه ای از پراکنده گویی های یک شاعر نیست .
"قطار می گذشت
و ماه
به تعداد پنجره هایش تکثیر می شد "
اما شعرهای داخل کتاب خوب و بد دارند ، پیداست که یاوری در شعرهای بسیار کوتاه تبحر دارد . فضای کارش را می شناسد و زور نمی زند تا معنایی مهمل را به کلماتش بیاویزد و به مخاطبش بخوراند ، چه که در بیشتر قریب به اتفاق شعرهای بسیار کوتاهش ، اصولا معنایی در کار نیست و کلمات صرفا در زمینه ای از نوستالژی ، فضایی ملموس و عاری از ابهام و پیچیدگی خلق می کنند .
" دلم گرفته است
چون حیاط مدرسه
در تابستان
. . . "
گفتم که ، شعرهای داخل کتاب خوب و بد دارند و پیداست که یاوری در بدنه شعرهای خوبش جای پای روایتش را پاک می کند و مخاطب بی درنگ در همانجا می نشیند ، گویی شعر   چیزی می شود که مخاطب همین الآن می خواسته بگوی . چیزی که بر نوک زبانش بوده است .
" نه آبی در قمقمه ها بود
نه لبخندی در کلاه خود
و نه در خاطر فشنگ ها بوی باروت
تنها مادرم که خیاطی می کرد
چیزی لب تاقچه تکان می خورد "
این شعر نه چفیه انداخته است و نه گلوله ای شلیک می کند ، فقط شهیدی را به خانه اش بازگردانده تا با صدای چرخ خیاطی مادرش ،لب تاقچه با قاب عکسش تاب بازی کند .
من کار بدی کردم . اگرچه نباید این اضافات را به شعر وصله می زدم اما خواستم بگویم ،  شعر می تواند برخلاف بسیاری دیگر ، خوب باشد و همزمان شعر جنگ باشد .
گفته بودم که شعرهای داخل کتاب خوب و بد دارند و  یاوری بغیر از یک مورد ( شعر مومیایی) در باقی شعرهایی که کوتاه ِ کوتاه نیستند ، به طرز بی مزه یی شاعر نیست !
او در اینگونه شعرهایش ، به یکی از دوستان من شبیه است . دوستی  که مدام جوک های بی مزه تعریف می کند و بد هم تعریف می کند ، طوریکه حتی اگر در لابلای آن جوک های بی مزه یکی دو مورد جوک خوب هم پیدا شود ، باز کسی خنده اش نمی گیرد .
اینجا فرصت خوبی برای شاهد آوردن از این شعرها ندارم و دلم هم نمی خواهد که قطعه قطعه هایی از این شعر ها را سواکنم و برای نقد به متنم منگنه کنم چون به لحاظ روش شناختی اینجور نمونه گیری نمی تواند معرف  شعر باشد و هم از آن رو که در شعر فضای شعری بیشترین اهمیت را دارد ، سوا کرده بخشی از شعر کاریست غلط اندر غلط.
به این ترتیب از رنج و زحمت این کار هم می گذرم
اما جملاتی که در دو ، سه صفحه پایانی کتاب امده بود گیجم کرد .
" احتیاج ، پرنده را به زمین می کشاند "
و
" هوا ، هوای پریدن قاصدک نیست "
و
" ما تنها پلی هستیم
که زندگی از آن عبور می کند "
و . . .
ابتدا فکر کردم که این جمله باید فهرستی از شعارهای یک پیکار انتخاباتی باشند . مثلا انتخابات برای تعیین رییس انجمن شاعران یک شهری ، یک انجمنی ، جایی ، چیزی !
به هرحال اگر شعرهای بسیار کوتاه کتاب را که غالبا منحصر بفرد و زیبایند "جاندار" بنامم ، شایسته است که این جملات واپسین را " جانور " صدا بزنم .
بگذریم و به شعرهای خوب شاعر برگردیم
" هر سیبی را که می چیدند
چراغی خاموش می شد
و تاریکی
درخت به درخت باغ را می پوشاند "
می خواهم کار بدم را تکرار کنم و دوباره یک چیزی را به شعر وصله بزنم . اینکه وقتی سیب ها را می چینند روزها کوتاهترند و شب ها بلند تر ، و کار چیدن سیب ها از روشنای روز بیشتر طول می کشد ، تصویر نّفّس داریست تداعی کردن چیدن سیب های زردو سرخ در هنگامه غروب ، در باغی که به سیاهی می رود .
نیازی نیست که دوباره از تبحر یاوری در شعرهای بسیار کوتاه چیزی بگویم ، دعوتتان می کنم تا اگر فراهم شد کتابش را ورق بزنید و شعرهای خوبش را بخوانید.
" . . .
قطار چون لالایی غمگینی می رفت
و باران تاثیری در صدای سوتش نداشت "
می خواستم با همین قطعه شعر مطلب را تمام کنم اما کتاب را که بستم ، در پشت جلد شعری را دیدم که هرچه گشتم در داخل کتاب نبود ، کاش آنجا هم نبود
________________________________________
* از محمد آشنا بابت امانت دادن کتاب ممنونم ، محمد آشنا ،‌ که کم یاب شده ست و نام وبلاگ مرا از فهرست لینک هایش خط زده !

  
نویسنده : شایان ربیعی ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ آبان ۱۳۸۸


مشق دموکراسی ؛ از افغانستان تا ترکیه

آیا راه ابریشم شباهتی به راه دموکراسی دارد؟                                    

در افغانستان حامد کرزی برگزاری انتخابات مجدد را پذیرفت و در ترکیه مبارزان مسلح کرد موسوم به " پ . ک . ک " سلاح های خود را بر زمین نهادند .
دو بازوی شمالی کشور ما ، روزهایی تاریخی را سپری می کنند ، روزهای امیدوار کننده ای که دلهره ها و سرخورده گی های ملی را تا حدود زیادی در این دو کشور تسلی می دهد .
در ترکیه مبارزان کرد ، تحت فرماندهی رهبر شناخته شده خود ، عبدالله اوجالان " آپو" که روزگاری به نقطه ثقل بحران ترکیه و عراق تبدیل شده بودند ، با شعار " بازگشت به خانه برای صلح " ، از کوه ها و زندگی دشوار چریکی ، راهی شهرها و زادگاه های خود شدندتا قدم در راهی نهاده باشند که سرانجام به تحقق و تحکیم مبانی دموکراسی منجر می شود .
و در آن سو در افغانستان ، در شرایطی که بحران امنیت بسیاری از بخش های کشور را فراگرفته است و افکار عمومی در هاله ای از تردید و چندگانگی شناختی *ناپیداست، به عبارت بهتر در شرایطی که دم زدن از هرگونه موضع گیری سیاسی و مذهبی فی نفسه خطرناک است ، رییس دولت به خواست ملت اش تن می دهد و در حالیکه شایبه تقلب گسترده از سوی نامزدش نیز وجود دارد برگزاری دور دوم انتخابات رییس جمهوری را قبول می کند .
گرچه با توجه به اوضاع عمومی  افغانستان پیش بینی های امیدوارکننده نسبت به دور دوم انتخابات دور از ذهن می نماید اما در هر حال همین تصمیم ، نقطه عطف مهمی در تاریخ سیاسی آن کشور است تا جنبش دموکراتیک افغانستان ، بی بهره از تکاپوی خویش به خانه بازنگشته باشد .
آری در دو گوشه شمالی ایران ، جهان شاهد اتفاق های تاریخی بزرگی است .
دولت ها با رقبا و حتی مخافان خود از در صلح و آشتی سخن می گویند . با دوستان مروت دارند و با دشمنان مدارا. گرچه هنوز موانعی بسیار بر سر راه دموکراسی در این دو منطقه وجود دارد و هرگز نمی توان بحران طالبان و القاعده و . . . را در افغانستان و بحران سیاست خارجی این روزهای ترکیه را نادیده گرفت اما قابل انکار نیست که دستگاه دولتی این کشورها از پس درس های اولیه دموکراسی با سربلندی بیرون امده اند .
روزگاری ارتش ترکیه در سپهر سیاسی این کشور و در بازتاب های رسانه ای آن عنصری همیشه در صحنه بود و در افغانستان اصولا دولت سایه ارتش بشمار می رفت به گونه ای گکه با توجه به جنگ های داخلی ، مدیریت کشور عملا در دست نیروهای مسلح بود . اما در طی چند مدت اخیر گویا سکه به آن رو شده است . سیستم دیپلماسی دو کشور چهره قدرتمندی از خود نشان داده ، سران منتخب آنها چرخش رسانه ای خبرها را به سوی خود تغییر داده اند .
ساید هم از این رو باشد که محور تنش های مربوط به طالبان آرام آرام در حال خروج از بخش های مرکزی افغانستان و حرکت به سمت کرانه هاست.
این یک اصل مهم سیاست است که " هرگاه روزنه های قانونی برای اصلاح مسدود شوند ، راه برای گریز های غیر قانونی باز می شود"و انگار در افغانستان این روزنه ها در حال بازگشایی اند که دست کم در خبرهای چند روز اخیر کمتر از انفجارها و انتحاری ها در این منطقه شنیده ایم .
چیزی که متاسفانه دامنگیر بخش های جنوب شرقی و شمال غربی ایران ما شده است و بازهم متاسفانه موجبات دلسردی ملی را از جنبش های دموکراتیک و اصلاحی فراهم می آورد .

  
نویسنده : شایان ربیعی ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸


 

سکوت می کنم از گریه حالیا

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

  
نویسنده : شایان ربیعی ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸
تگ ها :